الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
7
إحياء علوم الدين ( فارسى )
باشد كه نيابد و حيران شود ، رفتن اين كس ، اگرچه عمرش دراز باشد و جدّش عظيم ، مختصر بود و گامهاش قاصر . و كسى كه نيكبخت بود و حق تعالى سينهء او را براى اسلام منشرح گرداند و از پروردگار خود نور يابد ، او به ادنى اشارتى در راههاى مشكل سالك شود و عقبههاى صعب قطع كند . پس نور قرآن و نور ايمان در دل او اشراق پذيرد ، و او را از كمال نور باطن كمتر اشارتى بسنده باشد ، و چنانستى كه نزديك باشد كه زيت او روشنايى دهد بى آن كه آتش به دو رسد ، و چون آتش به دو رسد نور على نور شود ، و خداى - عز و جل - آن كس را خواهد به نور خود راه نمايد . « 14 » پس اين كس در هر واقعهاى به نصّى منقول محتاج نباشد . و كسى كه حالش اين باشد چون خواهد كه وجوب توبه بداند ، اوّل به نور بصيرت بنگرد كه توبه چيست ، پس به معنى وجوب نگرد ، آن گاه ميان معنى وجوب و توبه جمع كند ، و بى شك بداند كه وجوب توبه را ثابت است . و آن بدان باشد كه بداند كه معنى واجب آن است كه در رسيدن به سعادت ابد و رستن از هلاك ابد سبب باشد . و اگر نه آنستى كه سعادت و شقاوت به كردن چيزى و گذاشتن آن متعلق است ، « واجب » گفتن آن را معنيى نبودى . و آن چه گويند كه « به ايجاب واجب شد » حديث محض است ، چه در كردن و گذاشتن چيزى كه در عاجل و آجل ما را غرضى نباشد ، مشغول شدن ما بدان معنى ندارد ، اگرچه غيرى آن را بر ما واجب كند يا نكند . و چون معنى وجوب شناخته شد ، و دانسته آمد كه وسيلت سعادت ابد است ، و معلوم شد كه در سراى بقا جز لقاى بارى تعالى سعادتى نيست ، و هر كه از او محجوب است لا محاله بدبخت است ، و ميان او و ميان مطلوب او حايل است ، و به آتش فراق و آتش دوزخ سوخته است [ ص 3 ] ، و محقق شد كه از لقاى خداى دور گرداننده نيست مگر اتباع شهوات و ارتكاب گناهان كه آن روى گردانيدن است از خداى تعالى ، و انس گرفتن بدين عالم فانى ، و حريص شدن بر دوستى چيزى كه قطعا از جدايى آن چاره نيست ، و يقين گشت كه رساننده به لقاى خداى نيست مگر قطع علاقت دل از آرايش اين عالم ، و به كلى روى به حق تعالى آوردن براى طلب انس به دوام ذكر او ، و دوستى او [ به ] معرفت جمال و جلال او بر اندازهء طاقت او ، و دانسته آمد كه گناه كردن إعراض است از حق تعالى ، و اتباع محبوب ديوان كه دشمنان خداى و راندگان حضرت اويند سبب محجوب شدن و دور ماندن است از خداى - عز و جل - هيچ شك نماند كه بازگشتن از راه دورى « 15 » براى رسيدن به نزديكى واجب است . و بازگشتن تمام نشود مگر به علم و پشيمانى و عزم . چه ما دام كه نداند كه گناهان اسباب دورى است از محبوب پشيمان نگردد و به سبب سلوك در راه دورى « 16 » دردمند نشود ، و [ تا دردمند نشود ] باز نگردد ، و معنى بازگشتن گذاشتن است و عزيمت داشتن . پس بى شك بداند كه اين سه معنى در رسيدن به محبوب ضرورت است . پس ايمانى كه از نور بصيرت حاصل شود چنين باشد .
--> ( 14 ) نور 24 - 35 . ( 15 ) دورى ( ى مصدرى ) ، بُعد . ( 16 ) دورى ( ى مصدرى ) ، بُعد .